|
گـم گـشته.............. دیـار عشـق
|
||
|
چو نیـــــلوفــــر در تــــو می پـــــــیچم بی تـــو من هیــچم |
یه عاشق بی قایق تو دریا.... چشمهاشو می بنده تو رویا
تو ی ساحل روی شن ها.........قایقی به گل نشسته
یکی با چشمون گریون............گوشه ای تنها نشسته
تو چشهاش حلقه اشکه............توی قلبش غم دنیا
منتظر به راهی یاره.............تا بیاد امروز و فردا
باورش نمیشه...عشقو.............همه دنیاش زیر آبه
تنها مونده ...توی ساحل ...........تنهایی براش عذابه

خاطرات لب دریا ..........دیگه از یادش نمیره
همه دنیاش زیر اب و...........خودش هم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه...........عشقشو برده به دریا
حالا از خودش می پرسه..........میادش آیا و آیا
عاشقی که تنها باشه توی دنیا ........نمی مونه
دل عاشقو شکستن.........شده کار این زمونه