|
گـم گـشته.............. دیـار عشـق
|
||
|
چو نیـــــلوفــــر در تــــو می پـــــــیچم بی تـــو من هیــچم |
از زندگانیم............ گله دارد جوانیم
شرمنده ی جوانی .....از این زندگانیم

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
I don’t know why tonight’s my words have been wet
مثل آسمانی که امشب می بارد
Like divine tonight falls
و اینک باران
And now rain
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
on the edge of the window for drunk seat
و چشمانم را نوازش می دهد
and my eyes to kiss
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.
so that perhaps the moment of anguish I pass
----------------------------------
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود.
عشق تو را در سینه ام.......... با خون دل پرورده ام
از بی وفایی های تو ..........در کوی جنون ره برده ام
------------------------------
صفای اشک و اهم داده ای عشق
دل دور از گناهم داده ای عشق
دو چشمونت یه شب آتیش به جون زد
خیال کردم پناهم داده ای عشق.
-------------------------
تو که عشقو تو ویرو نی ندیدی
شب سر در گر یبونی ندیدی
نمی دونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی