تبليغاتX
ای در تــو عیـــان هــا و نهـــان هـــا همه هیــچ __________ پنــدار یقیـــن هــا و گمـــان هــا همـه هیـــچ
گـم گـشته.............. دیـار عشـق
 
گـم گـشته.............. دیـار عشـق
 
 
چو نیـــــلوفــــر در تــــو می پـــــــیچم بی تـــو من هیــچم
 

 دلــم چــه بـی قــراره.....نشــونـی تـو  نــداره

What is going to my heart is. . . . . You show it doesn’t have you

اگـه بـی تـو بمــونه .....می مـیره بی ســتاره

If you Weststruckness. . . . . dies without star

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

The heart and tired in this after returning and comfort

 

غم دل باکه توان گفت که غمخواری نیست

grief formulations anyone can be said that compassion


یا رب این شهر چه شهری ایست که صد یوسف دل

Or, God willing, this city that is what city Yoosef crops


به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

damaging to sell and buy


 فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر

Think about improving their hearts a place of “ If nowhere else


که اندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

Into this city physician heart disease

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ۲۲ بهمن ماه 


سالروزشکوهمندانه پیروزی انقلاب اسلامی

 و ایام مبارکه دهه فجر

بر عموم مردم

ایران بزرگ اسلامی

خجسته باد.

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 14:9  توسط گم گشته 

 

از دل افروز ترين روز جهان،

The heart maker on the world

خاطره اي با من هست.

Memory is with me

به شما ارزاني :

 :To give you

سحري بود و هنوز،

Magic, and still

گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .

 .Jewel months to hung breathest night

گل ياس،

jasmine

عشق در جان هوا ريخته بود .

 .Love in the air cast

من به ديدار سحر مي رفتم

I went to visit magic

نفسم با نفس ياس درآميخته بود.

  .With the breath breath disappointment was revealing

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

یاد من باشد ، فردا دم صبح

خواب را ترک کنم ، زودتر برخیزم

چای را دم بکنم

و در ایوان حیاط ، سفره را پهن کنم

در جوار گل یاس

نان و چایی بخورم

برکت را بتکانم به حیاط ، یا کریمی بخورد

یاد من باشد ، فردا حتما

ناز گل را بکشم ، حق به شب بو بدهم

و نخندم دیگر ، به ترک های دل هر گلدان

چوبدستی به تن خسته گل ، هدیه دهم

حوض را آب کنم ، و دعایی به تن خسته این باغ نجیب

 

 Entry for February 06, 2009 magnify

 

پی نوشت:

کرانه ای دور در این نزدیکیها
 
صدایی سرد برایم صدایی آشنا
 
تنهایی نگاهم را پر کرده
 
لحظاتم خالی از عصیان غریزه شده است.
 
گاه و بی گاه بر روی علفزار رویاهایم میغلتم،
 
دور میشوم از طعم گس حقیقت،
 
غرق می شوم در خیال تنها بودن،
 
در صدای بی صدای زنده بودن.
 
آه اینجا زندگی را رنگ میکنند،رنگشان رنگین تر از دنیای ماست،
 
دورنگی اینجا معنا ندارد،باور کردنی نیست.
 
 
اینــــجا دنیـــــای رویــــای مـــاسـت

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 2:26  توسط گم گشته  | 

 

در این دنیا  تک و تنها شدم من

In this world alone and i

گیاهی در دل صحرا شدم من

In the desert plant heart i

چو مجنونی که از مردم گریزد

Because of the people that maketh flees

شتابان در پی لیلا شدم من

In the about… Leila I

چه بی ثمر می خندم

.What I useless

چه بی اثر می گریم

.what's my tears

به ناکامی چرا رسوا شدم من؟

Failure to defame why I am I

--------------------------

 

 پی نوشت:

 

نازنین... تو هم رهی با راز داران میکنی


 اتشی را زیر خاکستر تو پنهان می کنی


من که خود در معبد دل دادگان ائینه ام


تل خاکستر نمی خوا هم درون سینه ام

ـــــــــــ

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 23:54  توسط گم گشته 
 
  بالا  
گـم گـشته.............. دیـار عشـق

چو نیـــــلوفــــر در تــــو می پـــــــیچم بی تـــو من هیــچم