|
گـم گـشته.............. دیـار عشـق
|
||
|
چو نیـــــلوفــــر در تــــو می پـــــــیچم بی تـــو من هیــچم |
الســـلام علیــــک یـا علـی بـن مـوسـی الـرضــا
(علیـــه الســـلام)
هشت، هشت، هشتاد و هشت
چهار هشت پهلو گرفته اند به عشق رضا (ع)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر چند حال و روز زمین و زمان بد است
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای؟
آنجا برای عشق شروعی مجدد است.

غرق عشق و شور و مستی بی مثال
غوطه ور در عالم فکر و خیال
پر کشیدم از زمین و از زمان
یافتم خود در مکانی لا مکان
آدم و حوا و هرچه زاده اند
گوییا در این زمین استاده اند
هر کسی در دست خود یک نامه داشت
نامه را در نزد حاکم میگذاشت
بعد از آن باری تعالی مینوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت
رفت و رفت و نوبتش بر من رسید
نامه ام بگرفت و اعمالم چو دید
با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه
چشم تا به جهنم دوختم
از نهیب شعله هایش سوختم
ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم تا که دید آهی کشید
بعد از آن یار و آن دلدار گفت
رو به حق بنمود و با دادار گفت
پور موسی (ع) با تو صحبت میکند
ضامن آهو شفاعت می کند
گر چه او با نامه بد آمده
چند روزی را به مشهد آمده
آمده صد بار بر من رو زده
صحن و ایوان مرا جارو زده
گر چه او هم آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است
خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست
خجسته میلاد هشتمین اختر تابناک اسمان
امامت و ولایت امام رضا (عیله السلام)
را بر عموم مردم شریف و مسلمان
ایران بزرگ اسلامی
و شیعیان جهان تبریک میگم...
ــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
سیب ذوق کرد...
چاقوی تو سیب را
سر برید
خون سیب روی دست های تو چکید
هیچ کس ولی
خون سیب را ندید!
در دهان تو
سیب ذوق کرد
از ته دلش
سیب تکه تکه شد
تمام شد ولی
شاد بود
مثل قطره ای که می رسد به رود
سیب سرخ
روسفید شد
او به آرزوی خود رسید
آخرش در دهان تو
شهید شد....
پروانه ی خوش رنگی!
در حال پرواز است
شکوه پرواز
برای ذهن ...
معمایی حیرت انگیز است
وقتی آن را بگیری
و بر روی تخته...
سنجاق کنی!!
زیبایی پرواز
پروانه را کشته ای...
و پروانه به پریدن
زنده است.

پی نوشت:
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم بدست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست .
ـــــــــــــــــــــ
خشکیده رود
مهربانی
مهربانی نیست...
ابر غم از هر سو گرفته
اسمانی نیست...
پر پر شده گلها
باغ و بهاری نیست...
دل ها پر از کینه!
شده جز غباری نیست...
تا شد از دست سر طره ی جانانه ی ما
در بر آرام نگیرد............ دل دیوانه ی ما
همه بر باد شد از دست تو ای سیل بلا
کشت ما خرمن ما کلبه ی ما خانه ی ما
اگر که دل سوخته ای با تو غریبه نیستم............که با تو بغض عشق را عزل غزل گریستم

نشد یک لحظه از یادت جدا دل.... زهی دل آفرین دل مرحبا دل
زدست اش یک دم آسایش ندارم ....نمی دانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منع اش کردم از عشق...مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانات مرا دل مبتلا کرد.... فلا کت دل مصیبت دل بلا دل
نشد یک لحظه از یادت جدا دل.... زهی دل آفرین دل مرحبا دل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
لحظه ها را با تو بودن در نگاه تو شکفتن
حس عشقو در تو دیدن مثل رویای تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن
تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگیه آبه
اگه چشمات منو می خواست؟
تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود؟ جون به دستات می سپردم
اگه اسممو می خوندی ؟ دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی؟
همه دنیا رو میبردم...همه دنیا رو میبردم...
بی تو اما...
سر سپردن بی تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله!
بی تو حتی زنده بودن؟ بی هدف نفس کشیدن
واسه من رنج و عذابه....
ــــــــــــــــــــــــــ
منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم
خسته ام از این عقل خسته... من می خوام جنون بگیرم

همــه دنیــا بخـــــواد و تــو بگــی نــه
نخـــــواد و تــو بگــی .......اره تمــومـــه
همیــن کـه اول و اخـر تـو هستــی
بـه محتــاج تــو محتــــــــاجی!! حـــرومـــه
تو همیشه هستی اما
این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمهات
مثل ماه سوت و کورم
نمی خوام وقتی تو هستی
ادم آدمک ها شم
چرا عادتتم تو باشی
می خواهم عاشق تو باشم
تازه فهمیدم
بجز تو...
حرف هیچ کی خوندنی نیست
آدمها میان و میرن
هیچ کی جز تو موندنی نیست.

دلگیرم از ستاره ...و آزرده ام ز ماه
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
تنها و دل گرفته بی زار و بی امید.
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
ــــــــــــــــــــــــــــ