تبليغاتX
ای در تــو عیـــان هــا و نهـــان هـــا همه هیــچ __________ پنــدار یقیـــن هــا و گمـــان هــا همـه هیـــچ
گـم گـشته.............. دیـار عشـق
 
گـم گـشته.............. دیـار عشـق
 
 
چو نیـــــلوفــــر در تــــو می پـــــــیچم بی تـــو من هیــچم
 

 به دیار عشق تو مانده ام ــــــــــــــــــــــ زکسی ندیده عنایتی

به غریبی ام نظری فکن ــــــــــــــــــــــــــ که تو پادشاه ولایتی

شده بوی طاقت و صبر طی ــــــــــــــــــ بکشم فراغ تو تا بکی

همه بند بند مرا چو نی ـــــــــــــــــــــــــــ بود از غم تو حکایتی

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 0:0  توسط گم گشته 

 

ای دل و جان عاشقان شیفته ی لقا ی تو

سرمه ی چشم خسروان خاک در سرای تو

 

مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو

دام دل شکستگان  طره ی دلربای تو

 

در سر زلف و خال تو ، رفت دل همه جهان

کیست ؟ که نیست در جهان،عاشق و مبتلای تو

 

عــــــراقــی (علیه الرحمه)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

همه ی نغمه ها را میتوان به نغمه ی الهی

تبدیل کرد،و این لازمه ی شجاعت است، شجاعتی

برای رفتن در قلمرو پر رمز و راز و مه آلود عشق...

عاشقی ، همه سوختن است

بدون حضور خویشتن ، و معشوقی همه سوزاندن.

عشق تو را به نیستی می خواندو تو را از تو می ستاند،

و سپس خود به جای تو می نشیند.

عشق به صلیب میکشد ، سر به نیزه می برد.

املاک زمینی ات را  خاکستر میکند و خیمه ی عشقت را

در افلاک بنا میکند. و بر همه ی جهان سروی ات می بخشد.

بگذار عشق:آتش به جانت بیفکند و تو را ندا دهد،

حتی اگر خاکستری از تو بر جای بماند،بگذار رشته های

عقلانی ات را بگسلد، و پر های آسمانی ات را در تو برویاند.

دعا در بارگه عشق:

از گفتن باز می ایستد، عقل فانی میشود،

 زندگی ترانه ی هستی میشود،

سخن از گفتن عاجز  ، و موسیقی هستی(عشق)

شروع به سخن گفتن میکند ،

و تمام بهانه ها را  بهانه میشود.

ــــــــــــــــــــــــــ

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:52  توسط گم گشته  | 

 

الســـلام علیــــک یـا علـی بـن مـوسـی الـرضــا

 (علیـــه الســـلام)

هشت، هشت، هشتاد و هشت

چهار هشت پهلو گرفته اند به عشق رضا (ع)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای؟

آنجا برای عشق شروعی مجدد است.

 

شعر میلاد امام رضا (ع) emam reza imam

 

غرق عشق و شور و مستی بی مثال
غوطه ور در عالم فکر و خیال

پر کشیدم از زمین و از زمان
یافتم خود در مکانی لا مکان

آدم و حوا و هرچه زاده اند
گوییا در این زمین استاده اند

هر کسی در دست خود یک نامه داشت
نامه را در نزد حاکم میگذاشت

بعد از آن باری تعالی مینوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت

رفت و رفت و نوبتش بر من رسید
نامه ام بگرفت و اعمالم چو دید

با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه

چشم تا به جهنم دوختم
از نهیب شعله هایش سوختم

ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم تا که دید آهی کشید

بعد از آن یار و آن دلدار گفت
رو به حق بنمود و با دادار گفت

پور موسی (ع) با تو صحبت میکند
ضامن آهو شفاعت می کند

گر چه او با نامه بد آمده
چند روزی را به مشهد آمده

آمده صد بار بر من رو زده
صحن و ایوان مرا جارو زده

گر چه او هم آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است

خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست

 

خجسته میلاد هشتمین اختر تابناک اسمان

امامت و ولایت امام رضا (عیله السلام)

را بر عموم مردم شریف و مسلمان

ایران بزرگ اسلامی

و شیعیان جهان تبریک میگم...

ــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

 

سیب ذوق کرد...

چاقوی تو سیب را

سر برید

خون سیب روی دست های تو چکید

هیچ کس ولی

خون سیب را ندید!

در دهان تو

سیب ذوق کرد

از ته دلش

سیب تکه تکه شد

تمام شد ولی

شاد بود

مثل قطره ای که می رسد به رود


سیب سرخ

روسفید شد

او به آرزوی خود رسید

آخرش در دهان تو

شهید شد....

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:30  توسط گم گشته 

 

پروانه ی خوش رنگی!

در حال پرواز است

شکوه پرواز

برای ذهن ...

معمایی حیرت انگیز است

وقتی آن را بگیری

و بر روی تخته...

سنجاق کنی!!

زیبایی پرواز

پروانه را کشته ای...

و  پروانه به پریدن

زنده است.

 

 

 پی نوشت:

ای از عشق پاک من همیشه مست

من تو را آسان نیاوردم بدست

بارها این کودک احساس من

زیر باران های اشک من نشست .

ـــــــــــــــــــــ

خشکیده رود

مهربانی

مهربانی نیست...

ابر غم از هر سو گرفته

اسمانی نیست...

پر پر شده گلها

باغ و بهاری نیست...

دل ها پر از کینه!

شده جز غباری نیست...

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 16:36  توسط گم گشته  | 

 

تا شد از دست سر طره ی جانانه ی ما

در بر آرام نگیرد............ دل دیوانه ی ما

 

همه بر باد شد از دست تو ای سیل بلا

کشت ما خرمن ما کلبه ی ما خانه ی ما

 

اگر که دل سوخته ای با تو غریبه نیستم............که با تو بغض عشق را عزل غزل گریستم 

 

نشد یک لحظه از یادت جدا دل.... زهی دل آفرین دل مرحبا دل

زدست اش یک دم آسایش ندارم ....نمی دانم چه باید کرد با دل

هزاران بار منع اش کردم از عشق...مگر برگشت از راه خطا دل

به چشمانات مرا دل مبتلا کرد.... فلا کت دل مصیبت دل بلا دل

نشد یک لحظه از یادت جدا دل.... زهی دل آفرین دل مرحبا دل

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پی نوشت:

 

لحظه ها را با تو بودن در نگاه تو شکفتن

حس عشقو در تو دیدن مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن

تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگیه آبه

اگه چشمات منو می خواست؟

تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود؟  جون به دستات می سپردم

اگه اسممو می خوندی ؟ دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی؟

همه دنیا رو  میبردم...همه دنیا رو میبردم...

بی تو اما...

سر سپردن بی تو و عشق تو بودن

 تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله!

بی تو حتی زنده بودن؟ بی هدف نفس کشیدن

واسه من رنج و عذابه.... 

ــــــــــــــــــــــــــ

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 15:57  توسط گم گشته 

 

منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم

خسته ام از این عقل خسته... من می خوام جنون بگیرم

 

 

همــه دنیــا بخـــــواد و تــو بگــی نــه

نخـــــواد و تــو بگــی .......اره تمــومـــه

همیــن کـه اول و اخـر تـو هستــی

بـه محتــاج تــو محتــــــــاجی!! حـــرومـــه

تو همیشه هستی اما

این منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمهات

مثل ماه سوت و کورم

نمی خوام وقتی تو هستی

ادم آدمک ها شم

چرا عادتتم تو باشی

می خواهم عاشق تو باشم

تازه فهمیدم

بجز تو...

حرف هیچ کی خوندنی نیست

آدمها میان و میرن

هیچ کی جز تو موندنی  نیست.

 

 

دلگیرم از ستاره ...و آزرده ام ز ماه

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

تنها و دل گرفته بی زار و بی امید.

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

ــــــــــــــــــــــــــــ

 

 |+| نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 1:0  توسط گم گشته  | 
 

من به مردي وفا نمودم و او                پشت پا زد به عشق و اميدم

 

هر چه دادم به او حلالش باد           غير از آن دل كه مفت بخشيدم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دگرم آرزوي عشقي نيست                      بي دلان را چه آرزو باشد

 

دل اگر بود باز مي ناليد                             كه هنوزم نظر باو باشد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

باز هم در نگاه خاموشت                      قصه هاي نگفته اي داری؟

 

باز هم چون به تن كنی جامه               فتنه هاي نهفته اي داری؟

 

 

  اي ستاره ها كه بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد

 

 

اي ستاره ها كه از وراي ابرها

 

بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد

 

 

 آري اين منم كه در دل سكوت شب

 

نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم

 

 

اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد

 

دامن از غمش پر از ستاره مي كنم

 

 

با دلي كه بوئي از وفا نبرده است

 

جور بي كرانه و بهانه خوشتر است

 

 

در كنار اين مصاحبان خودپسند

 

ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است

 

 فــــروغ فـــرخـــزاد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پی نوشت:

 

از آن شبي كه به دل راز عشق حك كردي


مرا دچار همين درد مشترك كردي

 


و با نگاه صميمي خويش اي زيبا


بلور خاطر من را پر از ترك كردي

 


به يك اشاره خود گوش خسته دل را


دوباره تشنه آواز ني لبك كردي

 


چه سرنوشت عجيبي كه بعد از اين همه وقت


به ساده بودن قلبم دوباره شك كردي

 


غروب بود كه ناگه جدا شدي از من


و زخمهاي دلم را پر از نمك كردي

 


دوباره شعر قشنگي شده است ميدانم


تو در سرودن شعرم به من كمك كردي 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 2:22  توسط گم گشته  | 

 

تــــــــــــــرانـــه ی سیـــــــب

ـــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی  زمانی معنا پیدا میکند که:

تــو در نغمــــه هــــا منتشـــــر شـــــــــــــوی.

 

هر کسی به این دنیا پا گذاشته ، تا ترانه ای را بخواند،

هیچ کس جز تو نمی تواند ترانه ی تو را بخواند،

این ترانه فقط و فقط برای تو و صدای ویزه ی تو نوشته شده.

اگر ترانه ی خویش را نخوانی ،

دنیا هیچ جایگزینی برای تو پیدا نمی کند.

تو اگر ترانه ات را نخوانی ، قدر و قیمت خود ( زندگی)

را نخواهی شناخت

و خود را پاره ای از هستی احساس نمی کنی،

بیگانه ای که هارمونی هستی را

فراموش کرده است.

 

عشق

 

 پی نوشت :

شهادت

 ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام

جعفر صادق  (علیه السلام ) 

بنیان گذار مذهب تشیع را بر

مردم شریف و بزرگ ایران اسلامی

وعموم شیعیان جهان

 تسلیت میگم.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:57  توسط گم گشته 

 

حالا دل واپست هستم ........من اگه بی تو شکستم

اگه تنها و غریبم ................چشم به راه تو نشستم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یه روز سرد پاییزی که باز از غصه لبریزی

میای با کوله بارغم چه اشکها که نمی ریزی

 

برام با گریه می خونی پشیمونی پشیمونی

دلم میریزه از حرفات توی چشمات می شه زندونی

  

شاید جاروی پلک تو با اشکات شونه شه بازم

بپیچه عطر احساست دلم دیوونه شه بازم

 

خیالی جز تو با من نیست بیا قهرا رو پرپر کن

دلم از سنگ و آهن نیست تورو بخشیده باور کن

 

---------------------------------------------

 پی نوشت:

کمی با من مدارا کن

من از دست خودم خسته م

 اگرچه ساکتم اما...

 به دنیای تو دل بستم

کمی با من مدارا کن

به یاد لحظه ی تردید !

شبیه آن زمانی که

دلم از دیدنت لرزید

کمی با من مدارا کن

من از خاک...

 و  نه....!!! از سنگم

ببین صبرم زبان زد شد

پریده رنگ و دلتنگم

کمی با من مدارا کن

 که این وادی پر درد است

و هر که دوستش دارم

نگاهش بی سبب سرد است.

ـــــــــــــــــــــــ

 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:6  توسط گم گشته  | 

 

حقیقت 

در یک جمله..

جمله ی بی قراری تو از طلب قرار توست،

طالب بی قراری شو تا که قرار بگیری.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

حقیقت به تور کسانی می افتد که قرین توفیق اند، به تعبیر دیگر ،

حقیقت است که صیاد است و جوینده ی آن، صید.

او به صید نهنگانی میرود که دریای عمان شان آرزوست .  حقیقت

از صید ماهیان مرده خوشش نمیاید،آدم های مضطرب ، افسرده . دلمرده،

و سست عناصر هیچ گاه به تور حقیقت نمی افتند .اگر حقیقت را برای تسکین

و آرامش می خواهی ، اگر حقیت  برای تو حکم آسپرین معنوی را دارد،

هرگز به استانه ی بلند آن نخواهی رسید.

شاید خیلی از اعتقادات تسکین بدهند و خواب خوش تو را تضمین کنند،

اما هرگز جای حقیت را پر نخواهند کرد.حقیت و خواب میانه ای با هم ندارند.

گل بهشت زیر بار عارفان خوار است

جوینده حق را با بهشت چه کار است

جوینده ی راه حق نباید به دنبال تسکین باشد. او نباید هرگز ذهنی رنجور حقیقت

را طلب کند. سالک راه حق باید دلی پر شور و سینه ای پر شرر و دهانی

پر از خنده داشته باشد. او  برای ورود به ساحت واقعیت آماده

می شود ، چرا نخندد؟! او سرمست و شادمان است ، زیرا در آستا نه ی

ریختن دیوار های زندان  نفس خویش است.

جوینده ی راه حق هنر مند است، هنر مندی که مشکلات زندگی برایش

جاذبه دارد و از زندگی جز زندگی توقع دیگری ندارد .

و دیگر ارزش ها را با ارزش نفس کشیدن (زندگی ) مقایسه نمیکند.

هنر مند از آفرینش و خلاقیت نیرو میگیرد . هنرمند حقیفت همیشه تازه

است . او هر روز به دنیا می آید .او خصلت کودکانه دارد،

بی دغدغه است،غم معاش ندارد،

در این جا و اکنو ن به سر می برد ( غم گذشته و نگرانی آینده ندارد)

دغدغه ، دل مردگی، اضطراب ، افسردگی با او (حقیقت) میانه ای ندارند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

زنــــدان خـــاک ...

با دل روشن در ان ظلمت سرا افتاده ام

نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام

 

سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟

تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام



جای در بستان سرای عشق می باید مرا

عندلیبم از چه در ماتم سرا افتاده ام



پایمال مردمم از نارسایی های بخت

سبزه ی بی طالعم در زیر پا افتاده ام



رهی معیری

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:دو

مقـــــامِ ذکــــــــر

تذکّر نتیجه‏ی تفکّر است و مقام تحیّر است.

ذکر به لسان، عادت است وذکرِ جنان عبادت است

 و ذکرِ جان سعادت است.آن که در عالَمِ جسم باشد،

 ذکر وی عادت است و آن که در عالم صفات است،

یادِ او عبادت است و آنکه درعالمِ ذات است،یادِ او نجات است.
 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:30  توسط گم گشته 

نیست به غیب و شهودغیر یکی در وجود

خواه نهــانـش بـخواه ، خواه هویدا طلـــب

ــــــــــــــــــــــــــ

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

احسان تو را شمار نتوانم کرد

 

گر بر تن من زبان شود هر مویی!

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد.

 

الهی....

یافت توآرزوی ماست و دریافت تو نه

به قوت بازوی ماست، آن را که

خواندی واسطه ای درمیان

نبود ، و آن را که راندی

هیچ گنــاهــی

نکـــــــرده

بــود.

..

خواجه عبدااله انصاری

ـــــــــــــــــــ

پی نوشت:

نیست به غیب و شهودغیر یکی در وجود

خواه نهــانـش بـخواه ، خواه هویدا طلـــب

الهی...

هر سری نزد تو آشکار و هر پنهانی نزد تو هویداست.

تو خدای همیشه ای و بی پایان، و تو پایان هر چیزی که

گریزی از آن نیست.وعده گاه همه محضر توست،

و رهایی از تو جز به تو ممکن نیست،و زمام هر

 جنبنده ای به دست توست، بازگشت

 همه به سوی توست.

******

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:14  توسط گم گشته  | 

 

به دیار عشق تو مانده ام

ز کسی ندیده عنایتی

 

به غریبی ام نظری فکن

که تو پادشاه این ولایتی

 

شده بوی طاقت و صبر طی

بکشم فراغ تو تا به کی؟

 

همه بند بند مرا چو نی

بود از غم تو حکایتی!

 

ــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

الهی....

ای در دل من اصل تمنا همه تو

وی درسر من مایه ی سودا همه تو



هر چند به روزگار در می نگرم

امروز تویی وفردا همه تو

 

---------------

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 13:48  توسط گم گشته 

 

 

فــزت ورب الکـعـبه

به خدای کعبه رستگار شدم

 

پیشــــا پیــش ایـام

 ضربت خوردن و شهادت مولای موتقیان
 
امام پرهیزگاران و ستم دیدگان .

حضرت علی بن ابیطالب (ع) را بر

پیشگاه مقدس امام عصر و زمان (عج)

و رهبر عزیزمان حضرت آیت الله خامنه ای

و مردم شریف ایران بزرگ اسلامی

عموم شیعیان جهان

 تسلیت میگم.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ


پيامبر  اکرم (ص)فرمودند:

 من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده: 

  (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها)

همانا من شهر علمم و علي در آن است.

 و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي)

 تو برادر من و وصي و وارث مني.

در فرازي از دعاي ندبه  پيامبر خطاب به علي مي فرمايد

 (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي)

 اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.

در زيارت مطلقه مي خوانيم

(السالم علي ميزان الاعمال) علي ميزان و معيار اعمال است.

 امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد:

 درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان

 

 ــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

 


﴿ بسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم ﴾

شب قدر از هزار ماه برتر است

اِنَّا اَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿1﴾

وَمَا اَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿2﴾

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ اَلْفِ شَهْرٍ ﴿3﴾

تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِاِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ اَمْرٍ ﴿4﴾

سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5﴾

ــــــــــــــــــ

کوله باری باید  بست..!

شاید این چند سحر

فرصت آخرباشد!

که به مقصد برسم...

بفهمم یک عمر ! چه غافل بودم

ای سبک بال...!!

در منا جات خدایی شدنت

هرگزاز یاد مبر...

من جا مانده بسی محتاجم.

 

التماس دعا...

ـــــــــــــــــــــــــ

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:49  توسط گم گشته  | 

 

ای دل اگر نخواندت ......ره نبری به کوی او

بی قدمش کجا توان....ره ببری به سوی او 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بيش از همه عقل گشته سيراب از تو

More than the reason for all of you watered

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اي شعله‌ي طور ٫طور پر نور از تو

You flame a high-mountain full of light you

 وي مست به نيم جرعه منصور از تو

He was intoxicated with Mansour to half a cup of you

 

هر شي جهان ٫جهان منشور از تو

 World object. charter of the world you

 من از تو و مست از تو و مخمور از تو

you and you get drunk and drunk you

 

اي رونق کيش بت‌پرستان از تو

Leaving s prosperity a favorite object of you

 وي غارت دين صد مسلمان از تو

A hundred Muslim religion plundered from you

 

کفر از من و عشق از من و زنار از من

 Heathendom from me and I love and humoring me

 دل از تو و دين از تو و ايمان از تو

The heart and your religion from you and your faith in the

 

اي سبزي ٫ سبزه‌ي بهاران از تو

 a vegetable. You vegetable Baharan from you

 وي سرخي روي گل عذاران از تو

A red (rose) on investors about you

 

ابو سعید ابو الخیر 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

 

میـــــــــلاد فرخنده و با سعادت

جگر گوشه ی سیده النساء العالمین

حضرت فاطمه الزهرا (س)

کریم اهل بیت

حضـــرت امـــام حـــسن مجتبـــی (ع)

خجسته و مبارک باد .

 

ـــــــــــــــــــــــــ

 

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:11  توسط گم گشته 

 

زندگی بی دوست جان فرسودن است 

Life unfriended John gnaw

 مرگ حاضر غائب از حق بودن است

Death absent from the right now is being

عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود

The Life and Death every two he was happy with the right

بی خدا آب حیات آتش بود

 The god of water fire

 

 

دور از تو در این شهر مرا هم نفسی نیست

فر یاد کنم از دل و فریاد رسی نیست

 

ما را نفس از هجر به لب آمده مردم

گویند که این عشق تو هم جز هوسی نیست

 

ای آه بسوزان به شرر سینه ی ما را

کین سینه برای دل ما جز قفسی نیست

 

گفتم به دل از همهمه در سینه چه غو غاست

گفتا که در این خانه بجز یار کسی نیست

 

 

 

 

اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد

نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد

 

وگر به آب ریاضت بر آوری غسلی

همه کدورت دل صفا توانی کرد

 

ز منزلات هوس گر برون نهی قدمی

نزول در حرم کبریا توانی کرد

 

وگر ز هستی خود بگذری یقین می دان

که عرش و فرش و فلک زیر پا توانی کرد.

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:32  توسط گم گشته  | 

 

ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد 
زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند

 

آمد قدح روزه بشکست قدح ها را
تا منکر این عشرت بى باده طرب بیند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در باب عبادت (اصول کافی)

از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیهما سلام

روایت شده است که فرمود:

پیامبر اکرم صلی علیه و آله و سلم

فرموه اند:

افضل الناس من عشق العباده فعانقها

و احبها بقلبه و باشر ها بجسده و

تفرغ لها فهو لا یبالی علی ما اصبح

من الدنیا علی عسرام علی یسر٫

 

برترین مردمان کسی است که به عبادت حق تعالی

عشق ورزد و هم چون عاشقان ٫ با عبادت خداوند بجوشد

وآن را به دل دوست بدارد و تن خویش در خدمت آن بگمارد

و دل و جان خود را از غیر عبادت و بندگی حق ٫ فارغ سازد

و به سختی و سستی دنیا نیندیشد

 

 

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان،

فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب

و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لکن قولوا شهر رمضان

 فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن،

 جعله الله تعالى مثلا و عيدا و کقوله تعالى

فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل.


امام عليه السلام فرمود:

 نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد،

 زيرا رمضان نامى از اسماء الله است که نمى‏رود و نمى‏آيد

 که شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد،

بلکه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنيد

در تلفظ به اسم، که اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است،

 که قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است

 همچنانکه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما)

 را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است،

 و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده که حضرت فرمود:

«لا تقولوا رمضان و لکن قولوا شهر رمضان فانکم لا تدرون ما رمضان‏»

  شما به راستى نمى‏دانيد که :

رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

قال على بن ابيطالب(ع):

«عليکم فى شهر رمضان بکثرة استغفار و الدعاء

 فاما الدعا فيدفع عنکم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبکم.»


میفرماید: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد.

 اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست.

و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:54  توسط گم گشته 

 

رمضان ماه پرداخت خمس بدن آدمی است که حضرت حق تعالی

در این ماه بنده خود را با نخوردن و نیا شامیدن به مهمانی خود

دعوت نموده است.

در این ماه است که حضرت اش در های آسمان و بهشت ر ا

 به سوی  بندگان خویش گشوده

تا از الطا ف الهی بیشتر بهره مند گرددند.

 

 

چند خوردی چرب و شیرین از طعام

چند روزی امتحان کن در صیام

 

چند شبها خواب را گشتی اسیر

چند روزی بیدار شو دولت بگیر

 

پیشا پیش حلول مبارک

ماه مهمــــــانی خدا ...

 رمضان الکریم

بهار قرآن شهر الصیام

را بر پیشگاه مقدس

حضرت امام عصر و زمان (عج)

 ورهبر عزیز و گرا قدرمان حضرت آیت الله خامنه ای

  بویژه مردم شریف  ایران بزرگ اسلامی

و کلیه مسلمانان عزیز جهان اسلام

تبریک و تهنیت عرض میکنم.

 

 

دعاى رسول اکرم (ص) هنگام رويت هلال رمضان

صدوق عليه الرحمه در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده ...

 

«و كان رسول الله صلى الله عليه و آله

اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال:

 «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام،

و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام،

 اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه،

و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه‏»

 

رسول الله(صلى الله عليه و آله)

 هنگام رويت هلال رمضان مى‏فرمود،

رو به قبله مى‏نمود و دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد.و مى‏گفت:

 پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام،

 و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات،

بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت،

 و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان،

 و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پی نوشت :

ماه مهمــــــانی خدا ...

به روز شد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 1:21  توسط گم گشته  | 

 

تا مقصد عشاق رهي دور و دراز است
 
يک منزل از آن باديه‌ي عشق مجاز است
 
 
در عشق اگر باديه‌اي چند کني طي
 
بيني که در اين ره چه نشيب و چه فراز است
 
 
صد بلعجبي هست همه لازمه عشق
 
از جمله يکي قصه‌ي محمود و اياز است
 
 
عشق است که سر در قدم ناز نهاده
 
حسن است که مي‌گردد و جوياي نياز است
 
 
 وحشی بافقی
 
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 
 چون شيشه‌ي دل نه از ستم آسمان پر است
 
ميناي ما تهي است دل ما از آن پر است
 
 
 
اي عندليب باغ محبت گل وفا
 
کم جو ز گلبني که بر آن آشيان پر است
 
 
 
سرو تو را به تربيت من چه احتياج
 
نخل رطب فشان تو را باغبان پر است
 
 
 
جاني نماند ليک اگر جان طلب کني
 
بهر تن ضعيف من اين نيم جان پر است
 
 
هاتف اصفهانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 1:19  توسط گم گشته 

 

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق در بند است

 

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

 

پیام من که رساند به یار مهر گسل

که بر شکستی و ما را هنوز پیوند است

 

قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست

به خاک پای تو کن هم از این سوگند است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: 

خجسته میلاد سالار و سید ازادگان جهان

آقا حضرت امام حسین (ع)

حضرت ابو الفضل العباس (ع)

و امام ساجدان

حضرت زین العابدین (ع)

را به تمام آزادگان جهان بویژه

مردم شریف ایران بزرگ اسلامی

و کلیه شیعیان جهان

تبریک میگم. 

ــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :۲

 

 جلسه دوم هم اندیشی وبلاگ نویسان اراکی روز چهارشنبه

مورخ ۲۱ مرداد ماه سال ۱۳۸۸ با حضور وبلاگ نویسان اراکی

 توسط موسسه زیست محیطی کیمیای سبز برگزار میشود.

    مکان: اراک میدان دارایی خیابان ۲۲ بهمن

 جنب بنیاد شهید کانون کار افرینی استان مرکزی

 طبقه چهارم سالن اجتماعات

زمان : چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۷ بعد از ظهر

 

----------------------------------

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:31  توسط گم گشته  | 

  

حلول ماه مبارک رجب و 

میلاد امام  محمدباقر (ع) را تبریک میگم .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ایدل ! بیا به گلشن رضوان گذر کنیم

My heart come to the proceedeth out we pass

مخمور و مست جانب رندان نظر کنیم

Drunk and thoroughly drunk on it

 

از دست یار جام صبوحی به سر کشیم

The Succorer Cup to health lies

فارغ ز درد و رنج ـ زمانی به سر کنیم

He graduated from pain and suffering to a time when we

 

اندک بضاعتی به کف اریم در جهان

A few Toward 1390 he came to the floor in the world

با کاروان عشق بنای سفر کنیم

With the caravan of love

 

با یاد روی یار از این عمر مخنصر

With Succorer on the life of a little

دل بر کنیم و عزم سرای دگر کنیم

The heart and determination that we have nowhere else

 

بر عجب و آز و حیله و تزویر ننگریم

The strange and greed and fraud Delphi

کمتر خیال جاه جم و سیم و زر کنیم

Don’t( Djem) Less ambitious and we gold and silver

 

پندی مرا ز پیر طریقت به خاطر است:

desolee had my old path for

انصاف نیست عمر به غفلت هدر کنیم

It is not fair to neglect life we waste

 

ای نور دیده ! مصلحت آنست بعد از این

A light is seen Expediency Council after this

در جمع اهل فضل سخن مختصر کنیم

at the gathering of learning, we spoke little

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

 

خوشا موجی تشنه ی طوفان

سر کش و جوشان که می بالد

ز خود غافل سپرده دل به در یا ها...

من همان موجم

 تو همان طوفان

 

خوشا برگی تشنه ی باران

سر خوش و خندان که می بالد

ز خاک گل سپرده سر به رو یا ها...

من همان برگم

 تو همان باران

 الهی... 

ز شوق تو مستم

خرابم خرابم

ز خود در هوایت

 تهی چون حبابم

اگر بی تو باشم

چو نقشی بر ابم

سراسر بیابان

سر ا پا سرابم

چو نیلو فر در تو می پیچم

بی تو من هیچم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 17:23  توسط گم گشته 
 

زندگی قشنگترین سوغاتی خالق ماست

زندگی قشنگترین لحظه برای عاشقاست

زندگی مثل همون شبنم روی برگ گل

گلی که بوی خوشش توی دلای باصفاست.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ابر چشمم به هواي رخ تو باراني است

Cloud I happened to you air rainy


مثل درياي دلت ديده من طوفاني است

Like the sea in my eye is redivisions


يك نظر كردي و دل گشت اسيرت اينك

you have a heart and dreams now


پشت مژگان دو چشمت دل من زندانيست

Two behind  (Mudzgan) slap my heart is imprisoned


همچو گردون به تمناي وصالت شب روز

Like heaven to reach to you busting night day

 
كار و دل از پي ديدار تو سر گردانيست

 Work and the heart of the meeting head Lourestan

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ای وطن 

من تو را می خوام

 

 

ای وطن من تو را می خواهم

تو و مردمون خوبت

جنگل سبز شمالت

ساحل داغ جنوبت

توی ماسه های دریا

تو غروب های قشنگت

همه ی افسانه هایی

که تو ذهنم می درخشه

واسه من رستم دستان

هنوز هم سوار رخشت

عطر چایی نون تازه

ابری که به هم ببازه 

همه ی دنیا میدونند

ایرونی مهمون نوازه

ای وطن من تو را می خواهم

تو و مردم بلندت

دیده بوسی سال تحویل

تنگ ماهی صرف آجیل

اما زیر های قدیمی

کف زدند با پهلونیت

توی اون کوه های کاه گل

همه ی کبوترا ت تو

عاشق های سر به زیرو

کوچه باغ خاطرا ت تو

گل سرخ و سبزه و برف

رنگ پرچم قشنگت 

ای وطن من تو را می خواهم

تو و مردم یه رنگت

ــــــــــــــــــــــــ

تقدیم به همه مردم شریف

و عزیز ایران بزرگ اسلامی

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 22:54  توسط گم گشته  | 
 

السلام عليک يا فاطمة الزهراء

السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين

السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة

 

 

ایام شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد.

 

http://paknevis1.persiangig.ir/image/1/fateme-shahed.jpg

 

اي دردانه خدا!

 

آنروزها که تو اولين گامهايت را بر ريگهاي سوزان شعب ابي طالب نهادي ،

 

با ديدگان معصوم و پاکت ديدي که درخت اسلام

 

 با چه رنجهايي در قلب مسلمين ريشه گرفت

 

 و شاخسارش از چه خونهاي پاکي سيراب گشت .

 

آنروزها که خدیجه( سلام الله عليها )

 

 با تمام مهرباني هايش بار سفر بست

 

 و راهي کوي يار شد تو چه خوب دريافتي که پدرت نيازمند مادريست

 

 صبور و مهربان و چه نيکو « ام ابيها » شدي.

 

آنروزها که پس از رحلت جانسوز پدر ،

 

 علي را تنها يافتي چه نيکو تنها مدافع اولين مظلوم عالم شدي.

 

اي پاره تن رسول خدا ! اي جگر گوشه پدر !

 

 به خدا که رضاي پدر در رضاي تو بود و رضاي پروردگار بي همتا نيز .

 

 اما آنان چه شايسته حقت را ادا کردند.

 

اکنون مدتي است که پدر مژده وصال داده ، و امروز روز ديگري است .

 

کودکانش رايک به يک مي بوسد ،

 

حسن ( عليه السلام ) هفت ساله ،

 

 حسين (عليه السلام) شش ساله ،

 

زينب ( سلام الله عليها ) پنج ساله و ام کلثوم (سلام الله عليها)سه ساله .

 

اينک لحظه وداع با علي ( عليه السلام )است . چه دشوار است ،

 

او بايد سي سال بي فاطمه ( سلام الله عليها ) بماند ...

 

آرام و سبک بار بر بستر خفت ، رو به قبله کرد و درانتظار ماند ،

 

ناگهان شيون از خانه برخاست و علي ( عليه السلام ) تنها ماند با کودکانش

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:41  توسط گم گشته 

 

زندگی شوق رسیدن به همان فردایست

 که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی

 ظرف امروز پر از بودن توست زندگی را دریاب

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صفای معبد هستی تماشایی است

 

همراه حافظ

 

بشر در گوشه محراب خواهش های جان افروز


نشسته در پس سجاده صد نقش حسرتهای هستی سوز


به دستش خوشه پر بار تسبیح تمناهای رنگارنگ


نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبریز

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پی نوشت:

 

سپردی عهدمون را به دست باد و بارون

منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم

 

قهر تو راهمو بسته....غم دلمو شکسته

تو این صدای خسته یاد تو پـینه بسته

 

شبهای رفتن تو شبهای بی ستاره است

ببین که خاطراتم بی تو....چه پاره پاره است

 

----------------------- 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:15  توسط گم گشته  | 

 

آنجا که مهر کوه نشین مست و سرگران
بر می گرفت از ره شب دامن نگاه 


 در پرنیان نازک مهتاب می شکفت
نیلوفر شب از دل استخر شامگاه


 آنجا که می چکید سرشک ستاره ها
بر چهر نیلگون گل شتاب آسمان


در جست وجوی شبنم لغزنده شهاب
 مهتاب می کشید به رخسار گل زبان

 
در پرتو نگاه خوشت شبرو خیال
راه بهشت گم شده آرزو گرفت


 چون سایه امید که دنبال آرزوست
دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پی نوشت:

 

و هيچكس در اين سكوت بي كسي مرا صدا نمي كند

و اين صدا صداي توست كه هيچ گاه مرا رها نمي كند..

من در انتهاي اين كوچه تنها ايستاده ام

اگرچه تنها شدم دانستم كه دنيا به هيچ كس وفا نمي كند...

تو هيچ گاه رهايم نكردي در اين سراي بي كسي

مي دانم چرا چون تويي هيچ گاه خطا نمي كند...

 

بر گرفته از... وبلاک اسمان

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:۲

 



گفت: ای دیوانه لیلایت منم


در رگ پیدا و پنهانت منم


سال ها با جور لیلا ساختی


من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم


صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد


گفتم عاقل می شوی اما نشد


سوختم در حسرت یک یا ربت


غیر لیلا برنیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی


دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سرمیزنی


در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود


درس عشقش بیقرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم


صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 16:59  توسط گم گشته 

 

از جدا  شدت نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنین ام یا تو یا مــــــن

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیــــــوار

تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدا نـگه دار

 

 کسی هست که :

به اندازه شکوفه های بهاری...

دوستت داره....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سلام دوستهای خوبم

شرمنده که نتونستم....بهتون سر بزنم.

 سال جدید را به همه ی دوست های گلم تبریک میگم.

 

عیــــــــــــــــــــدتــــــــــــــــون مبــــــــــــــــــارک

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 19:37  توسط گم گشته  | 

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست


بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او


پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای


بر صلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای


وندر این بازی شکستم داده ای


نشتر عشقش به جانم می زنی


دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن


من که مجنونم تو مجنونم مکن


_______________

پی نوشت:

شهادت

 یازدهمین ستاره ی اسمان ولایت و امامت

 امام حسن عسگری علیه السلام را

به پیشگاه مقدس

 تمام منتظران عالم

ابا صالح المهدی (عج)

... تمام شیعیان جهان

و مردم شریف ایران بزرگ اسلامی

 تسلیت عرض میکنم.

ـــــــــ

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 11:40  توسط گم گشته 

 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

خبر از سرزنش خار جــفا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

با اسیر غم خود رحم چـرا نیست تو را

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

 

تو روز های خالی از عشق که رواجه دل شکستن 

ای خوشا رفتن و رفتن.....پل پشت سر شکستن

 

 رفتن و تو جاده مردن دل به تنهایی سپردن

وقت رفتن سخته اما ای خوشا رفتن و رفتن

 

من برای موندن تو همه تن تشنه ی گفتن

تو نموندی و ندیدی... غم دل شکستن من

 

ـــــــــــــــــــــ

 

دفتر خاطرتمو هر شب ورق میزنم

The Diary of memories every night I cards

 اسم تو... تو هر صفحه شه میخونم و میشکنم

your name. . . You every page you very much and staff

خال کوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم

I tattoos your name on my whole body

تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم

To be written that every moment that you remember me

هر کی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه

Every asks when i say everything is okay & there is great

 هیچ کی نمیدونه که چه قدر جای تو !!!اینجا خالیه

no when we do not know how much your place is empty here

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:10  توسط گم گشته  | 

 

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها،

 اي مهربانترين فرشته خاک.

 تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي

 تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني.

 تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي.

 از مشرق دلها برآمدي و اکنون،

 آسمان تب دار غروب جانگداز توست. 

 

************

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایام رحلت آخرین فرستاده ی خدا

رسول اکرم

حضرت محمد (ص)

 شهادت امام حسن محبتی(ع)

 شهادت امام رضا علیه السلام

را تسلیت میگم.

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 4:47  توسط گم گشته 

 

 با تو، حكايتي دگراين دل ما بسر كند

with you, whoever wins anecdotal live in our hearts


شب سياه قصه ، را هواي تو سحر كند

Black Night Story, you air magic


باور ما نميشود ، در سر ما نميرود

We believe that there is no, we go in


از گذر سينه ما يار دگر گذر كند

The chest pass we Succorer wait to pass


شكوه بسي شنيده ام از دل درد كشيده ام

sadness and sorrow I have heard many of my stomach pain


كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كند

I am blind but if you whisper others

 

مقصد و مقصودم تويي ، عشقم و معبودم تويي

  The goal and I’m bindest, sweetheart and idol I bindest


از تو حذر نميكنم ، سايه مگر سفر كند

you do not warned the shadow of travel

 

 ()()()()()()()()()()

 

تقدیم به ستاره ی نازنین

کدوم ستاره؟؟؟؟

خودش میدونه

....... 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

پی نوشت:

تو به من خندیدی

و نمیدانستی من با چه دلهره

از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبانی از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی هنوز سالهاست

گردش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم که

چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

 

**********

پی نوشت ۲ : 

 نقش او در دل چه زیبا می نشست

His role in how beautiful heart


سنگدل ائینه ی ما را شکست

Cruel is that our defeat...Mirror

 
ائینه صد پاره شد در پای دوست

  It is a hundred extracts friend at the foot...  Mirror 


باز در هر پاره عکس روی اوست

In each photo is on


ائینه درعشق بازی صادق است

The game of love is that right is an...Mirror


ائینه یک دل نه ، صد دل عاشق است

 It is (Mirror ) not a heart, a hundred heart is in love 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:40  توسط گم گشته  | 

 دلــم چــه بـی قــراره.....نشــونـی تـو  نــداره

What is going to my heart is. . . . . You show it doesn’t have you

اگـه بـی تـو بمــونه .....می مـیره بی ســتاره

If you Weststruckness. . . . . dies without star

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

The heart and tired in this after returning and comfort

 

غم دل باکه توان گفت که غمخواری نیست

grief formulations anyone can be said that compassion


یا رب این شهر چه شهری ایست که صد یوسف دل

Or, God willing, this city that is what city Yoosef crops


به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

damaging to sell and buy


 فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر

Think about improving their hearts a place of “ If nowhere else


که اندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

Into this city physician heart disease

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ۲۲ بهمن ماه 


سالروزشکوهمندانه پیروزی انقلاب اسلامی

 و ایام مبارکه دهه فجر

بر عموم مردم

ایران بزرگ اسلامی

خجسته باد.

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 14:9  توسط گم گشته 

 

از دل افروز ترين روز جهان،

The heart maker on the world

خاطره اي با من هست.

Memory is with me

به شما ارزاني :

 :To give you

سحري بود و هنوز،

Magic, and still

گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .

 .Jewel months to hung breathest night

گل ياس،

jasmine

عشق در جان هوا ريخته بود .

 .Love in the air cast

من به ديدار سحر مي رفتم

I went to visit magic

نفسم با نفس ياس درآميخته بود.

  .With the breath breath disappointment was revealing

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

یاد من باشد ، فردا دم صبح

خواب را ترک کنم ، زودتر برخیزم

چای را دم بکنم

و در ایوان حیاط ، سفره را پهن کنم

در جوار گل یاس

نان و چایی بخورم

برکت را بتکانم به حیاط ، یا کریمی بخورد

یاد من باشد ، فردا حتما

ناز گل را بکشم ، حق به شب بو بدهم

و نخندم دیگر ، به ترک های دل هر گلدان

چوبدستی به تن خسته گل ، هدیه دهم

حوض را آب کنم ، و دعایی به تن خسته این باغ نجیب

 

 Entry for February 06, 2009 magnify

 

پی نوشت:

کرانه ای دور در این نزدیکیها
 
صدایی سرد برایم صدایی آشنا
 
تنهایی نگاهم را پر کرده
 
لحظاتم خالی از عصیان غریزه شده است.
 
گاه و بی گاه بر روی علفزار رویاهایم میغلتم،
 
دور میشوم از طعم گس حقیقت،
 
غرق می شوم در خیال تنها بودن،
 
در صدای بی صدای زنده بودن.
 
آه اینجا زندگی را رنگ میکنند،رنگشان رنگین تر از دنیای ماست،
 
دورنگی اینجا معنا ندارد،باور کردنی نیست.
 
 
اینــــجا دنیـــــای رویــــای مـــاسـت

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 2:26  توسط گم گشته  | 

 

در این دنیا  تک و تنها شدم من

In this world alone and i

گیاهی در دل صحرا شدم من

In the desert plant heart i

چو مجنونی که از مردم گریزد

Because of the people that maketh flees

شتابان در پی لیلا شدم من

In the about… Leila I

چه بی ثمر می خندم

.What I useless

چه بی اثر می گریم

.what's my tears

به ناکامی چرا رسوا شدم من؟

Failure to defame why I am I

--------------------------

 

 پی نوشت:

 

نازنین... تو هم رهی با راز داران میکنی


 اتشی را زیر خاکستر تو پنهان می کنی


من که خود در معبد دل دادگان ائینه ام


تل خاکستر نمی خوا هم درون سینه ام

ـــــــــــ

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 23:54  توسط گم گشته 

 

نه دل دارم که بشکنی

I have no heart

نه جون دارم  فدات کنم

I have no criminal that I gave him

نه پای موندن منی

No semen feet to stay

نه می تونم رهات کنم

no i can i unwept

 

 

تموم خاطراتمون اشکای چشمای منه

دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستای منه

اما بدون با عکس تو این روزا رو سر میکنم

خیلی بدی کردی به من محاله من ولت کنم

کدوم گلایه ام رو بگم یه عمره از تو دلخورم

تو فکر هیچی رو نکن من غصه هاتو میخورم

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 1:33  توسط گم گشته  | 

 

ای خدای ارواح سرگردان !

!God wandering spirits

ای خدای دیوانگان از طلوع خورشید خرسند !

!God Lunatics’ satisfied with the rising sun

و ای خدای ستیزنده ابرهای کینه !

 !And GOD hatred clouds warring purposes

 

مرا از جهانی آوردی که در آن نه رنگی بود

که بدان جامه ای از جلای دنیوی داده شود ،و نه طعمی که

برای آن ، جان های دلباختگان بر آن هلاک شوند .

مرا از سرودی جدا کردی که نغمه اش عبادت خدایانی بود

 با والاترین الفاظ ، بی سجده مبتلا به دروغ و

بی ضرب آهنگ هایی که برای آن ،

 سال ها در دل صحرای خشک دوانند .

مرا از عشق فراخواندی که بی آنکه بیارایی اش ،

سیمای پیامبرانت در آن پیدا بود ، بی غل و زنجیرهای

 احساس و با تدبیر دوباره محبت ،

 که بر قاب بی تصویر پیداست .

مرا از زمانی فرود آوردی

که در آن نه دیروز برای امروزت پریشان بودی

 و نه امروز گریان فردایت خواهی بود؛

 زمانی که بر لبان داغ می زد و از تبرک الهه های زمان ،

 فریبنده و چالاک بر کهولت لبحند می زد .

 

 جبران خلیل جبران

--------------------------

 

گرچه تو تنهاتر از ما می روی

Though you alone and without us on

آرزو دارم ولی عاشق شوی

I wish but fell in love with her husband

آرزو دارم بفهمی درد را

I wish dear pain

تلخی برخورد های سرد را

The encounter bitter cold

 

Image hosted by TinyPic.com

 

 پی نوشت:

 

امشب دل کوچکم کوچک و کوچکتر شده

My little heart tonight’s smaller and smaller

  بالهایم بسته است .

I closed wings. I wanted to

 می خواستم دلم را به وسعت دریا - آبی کنم

I wanted my heart to the extent of sea-blue

تا که بال پرواز یابم وبه سوی آن نهایتی پر بزنم

wings That fly to find it to the world full of talk

 که دلم را دچار خود کرده !

!I have had their own

عمری آواره و دربدر این حس ناشناخته بودم

ravir and Derbe refugees living in this sense i unknown

دیدار تو شروع تمام فصول زندگی ام می باشد.

.you start seasons all my life

 جزء جزء وجودم

سرشار این حس ناشناخته و ناب شده .

Hottentot’s has been filled with

. all of these people feel recog

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در ره عشقت ای صنم ، شیفته ی بلا منم

In a way of love your (Sanam), loved tragedy” track

چند مغایرت کنی با غمت آشنا منم

How do you are inconsistent with your grief familiar track

پرده به روی بسته ای ، زلف به هم شکسته ای

on the screen closed, the hair to a broken

از همه خلق رسته ای ، از همگان جدا منم

cleansed of all people, all separated from the womb

 

Image hosted by TinyPic.com

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 0:25  توسط گم گشته  | 

 

چـه زیبــــاســـــت........غــــروب فـــــا صـــله هـــا

How beautiful sunset Fa registered are

 

****************

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ،

Poet and an angel friends. The poet angel fairy and poet

 شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت

A poem, as an angel. A poet angels office mud poem

 و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

The smell of the sky and propagation and

 poetry poet angel whisper as he and his mouth tastes like love

خدا فرمود : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.

God Bahá done. Other life for every good deeds redounded to be difficult

زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است

For a poet who hear the smell of the sky, the earth is a small

و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ ....

.....and an angel that tastes love too soon to savor her sky tight

 

 

 

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است .

How beautiful it is for you to live for you to stay

.and to your feet and burning how bitter and sad

دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن.

.Far from you live without happiness

and weep for you and your love and the world year’s

 ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و

I wish you were aware of that you

death without physical labor and life without you

بدوراز دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست.

rethink the kind you and

. life without heart basis how bitter and untrained

 

 می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری


می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری


می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی


دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت


آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 

می دونی رفتن تو
توی تقد یر منه


گریه های بی صدا
سهم فردای منه

 ----------------------------------

پی نوشت:

 

انکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد

If your eyes all the beautiful

کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

I wish of all eternity thought we had

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

or do you all this beauty

یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

Or I love you grief in his patient

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 2:6  توسط گم گشته  | 

 

دعوتم کن به ترانه...........توی دستم قلمم باش!

هر جا میرم بدرقه ام کن.............تا همیشه همدمم باش!

                               ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش قلــــــــبم درد پنهـــانی نداشـــت

I wish my heart was no secret pain

چهـــره ام هــرگز پــریشـــانی نداشـــت

I never face chaos 

کاش می شد  دفـــــتر تقــــدیر عشـــــق

I wish the not book was appreciated love

حرفـــــی از یـــک روز بــــا رانـی نداشـــت

 say the Vatanpour driving with a day

کاش می شـــد راه ســـخت عشـــــق را

I wish it was hard to love 

بی خـــطر پیمــــود و قربــــــانی نداشـــت

Miles above the danger and sacrifice 

 -----------------------------------------------

 

خیلی سخته تا همیشه............پر شکسته پرگشودن

مرگ من میرسه بی تو...........توو شب تاریک بودن

 

دعوتم کن به ترانه...........توی دستم قلمم باش!

هر جا میرم بدرقه ام کن.............تا همیشه همدمم باش!

 

واپسین هراس من بود..........رفتن و نبودن تو

از قلم افتادن من........لحظه ی سرودن تو

 

دعوتم کن به ترانه...........توی دستم قلمم باش!

هر جا میرم بدرقه ام کن.............تا همیشه همدمم باش!

 

شب من شب حضور  ِ..................گل مهتاب و نسیمه

ترسم از مرگ صدامه............فِکر نکن از بی کسیمه

 

ای ترانه زنده از تو............ساده نیست از تو گذشتن

سر به بیداری گرفته.......شوق خواب آلوده ی من

 

 -----------------------------------------

 

یک نفر هوش مرا دزدید و رفت

One person and stole my intelligence

   از گلستان دلم گل چید و رفت

The Golestan adobes flowers and i went

بر لبم تا دوستت دارم شنید

on the lips I love you to hear

   بر ضمیر ساده ام خندید و رفت

The simple pronoun I laughed and went

غنچه های باورم نشکفته بود

The Ghoncheh believe it was not flourishing

   در کویر حیرتم بارید و رفت

it rained in desert and good or bad

در سکوت ان شب تاریک او

In silence that night he

 نور در اندیشه ام پاشید و رفت

Light in my mind and went to Gershoy

من غریق عشق جبر و هندسه

I love drown algebra and geometry

  او سوال ساده ای پرسید و رفت 

He asked a simple question, went to

 --------------------------

پی نوشت:

Biliyorum cok hatalıydım
Sana bu yanlışı baştan yaptım


Beni sevdin değerini bilemedim
Aslında ben seni hiç haketmedim

 

Ne olur bir söz söyle
Yüzüme bakma böyle


Suskunlugun yakar beni
Karşımda durma öyle

 

 Turkish

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:54  توسط گم گشته  | 

 

دانلودستان مینوس: http://Minos.ir

 

محرم

ماه عاشقان و به سوگ نشستگان امام حسین (ع) 

 

 

 

ایام سوگواری سید و سالار شهیدان ، آقا حسین بن علی (ع)

بر پیروان و شیفتگان خاندان نبوت ، تسلیت و تعزیت باد .

 

 

از اون زمون که با گل ولایت .........آشنا شدم

بچه بودم که عاشق حسین (ع) و کربلا شدم

 

 

بسم رب الزینب(س) والشهدا والصدیقین


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ

اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ

عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

 

 

  ایام شهادت

مولامون ابا عبدالله (ع)  را تسلیت می گم خدمت همه شما عزیزان

و التماس دعای خاص دارم از تک تک شما عزیزان این کلب رو سیاه بی بی زینب(س)

رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید..

 

از اول ماه محرم

در وبلاک

محـــــــرم یک...

 

به سوگ نشسته ایم .

 

دانلودستان مینوس: http://Minos.ir

 

پخش مستقيم حرم مطهر حضرت امام حسين عليه السلام.

 

 

 java4ir.blogfa.com

 

 

 

 

 پی نوشت: 

کربلای غره...

 

انا لله و انا الیه راجعون


جنایت هولناک رژیم صهیونیستی در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و کودک مظلوم،

بار دیگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهیونیست را از پشت پرده‌ی تزویرِ سالهای اخیر بیرون آورد

 و خطر حضور این کافر حربی را در قلب سرزمینهای اُمت اسلام،

 به غافلان و مسامحه‌کاران گوشزد کرد.

 مصیبت این حادثه‌ی هولناک برای هر مسلمان بلکه برای هر انسان با وِجدان و با شرف

 در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و کوبنده است،

ولی مصیبت بزرگتر سکوت تشویق‌آمیز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است.

چه مصیبتی از این بالاتر که دولتهای مسلمان که باید در برابر رژیم غاصب و کافر و محارب،

از مردم مظلوم غزه حمایت میکردند،

 رفتاری پیشه کنند که مقامات جنایتکار صهیونیست،

 گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با این فاجعه‌آفرینیِ بزرگ معرفی کنند؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 مجروحین حملات ددمنشانه اسرائیل به مردم غزه در بیمارستانهای بدون دارو و تجهیزات جان می سپارند .

 بایکوت خبری بر فجایع غزه حکمفرماست و …

 آیا تنها با صدور بیانیه و راهپیمایی و فعالیتهای اینترنتی می توان جلوی وحشیگری اسرائیلی ها را گرفت؟

 

تصویری از شهر غزه سال  ۱۹۹۰ میلادی

پرونده:Gaza City.JPG

تصویری از شهر غزه در آتش و خون

 

 غزّه در خون است
کودکان می میرند،

زنان قربانی،
غول وحشی صهیون شاد است، شاد از این خون آشامی،
او به چه می اندیشد، جز به خون ریزی،
و جهان ساکت!
دستهامان کوتاست،
دلهامان غمگین‌،
آن جوان تنهاست،
آن پیر بیمار است،
‌آن زن می‌گرید‌،
وآن طفل می‌میرد،

ای بردار هشیار!
ای عرب ای فارس!
ای مسلمان برخیز!
غزّه در خون است،
این صدا گویاست، طلب یاری‌ست،
و اندر آن گویا، صوت آشنایی‌ست،
ای خدا دنیا پر ز بیداد است!
غزّه در خون است، غزّه در خون است،
آب را بستند، کودکان تشنه، اعراب ساکت، حاکمان ساکت!
مسلمین بیدار، مسلمین هشیار، غزه در خون است!
صهیونیسم خوشحال!
بوش هم شاد است!
بچه ها نالان!
غزّه دار خون است! غزّه در خون است!


جعفر احمدیان

 

 

 

به چه گناهی کشته میشوند؟ 

شهدا و زخمی های حمله گسترده رژیم صهیونیستی به غزه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت :

شماه دو

 

شهادت چهارمین اختر تابناک اسمان امامت و ولایت

سیّد الساجدین، زین العابدین...................

بیمار کربلا......

امام سجّاد  عیله السلام

 بر دوستداران آن حضرت و عشّاق

اهل بیت  علیهم السلام

تسلیت باد؛ 

 


 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 21:8  توسط گم گشته 

 

 

توی این زندگی ساکت و تلخ.... یه روزی یه دلقکی آمد و رفت

مثل یه پرنده ی غریبه بود.............از کنار بوم من پر زد و رفت

 

دلقکی که عشق من برای او

مثل اون بازی رو ی صحنه بود

اون منو برای قلبم نمی خواست

او دری تازه به روی من گشود

دلقکی که با تموم گریه ها و خنده هاش

گریه های بی غمش خنده های پر صداش

من یه بازیچه ی شهر عشق او

او تموم زندگی

با تموم بازی هاش

 

*********

**************

**********************

******************************

برای رفیق شبهای دل تنگی ... برای حضور ناب

پس از سفرهای بسیار و

عبور از فراز و فرود امواج این دریای توفان خیز

بر آنم که

در کنار تو لنگر افکنم

بادبان برچینم

پارو وانهم

سکان رها کنم

به خلوت لنگرهایت در آیم

در کنارت پهلو گیرم

آغوشت را باز یابم

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:34  توسط گم گشته  | 

 

علی در عرش بالا بی نظیر است علی بر عالم و آدم امیر است

 به عشق نام مولایم نوشتم چه عیدی بهتر از عید غدیر است.

*عـــــید تــــون مبــــــــــــارک *

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

علي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد


دل ز عشقِ تو دريا شد يا علي
جان ز شوقِ تو شيدا شد يا علي


ما به عهدِ تو پابنديم يا علي
تا به مهرِ تـو پيــونـديم يا علي

علي سوز و گدازي جاودانه است
علي راز و نيازي عاشقانه است

 

 

 
 
 
 
محفل آریا یی تان طلایی.........دل هایتان دریایی......شادی ها یتان یلدایی


مبارک باد این شب........ اهورایی
 
 
 
Entry for December 21, 2008
 
 
گرد آمدیم:

شبچره ای بود و آتشی،

گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...

وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

بر بام می نشست
 
 
 * سیاوش کسرایی *
-------------------------
 
 
««  یلــــــــــــــــدا مبــــــــــــــــارک »»
 
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 23:8  توسط گم گشته 

 

 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه , که چشمای کورم به راهت بشینه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

 قفس داران سکوتم را
شکستند...

دل دائم صبورم را
شکستند...

به جرم آزاد بودن
پرو بال عبورم را
شکستند...

مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را
شکستند...

تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي...روياي دورم را شکستند.

 

 

 

 

اکنون...

یک بار هم تو برای من بنویس
پرواز بهترین بهانه بود برای رفتن ما
 
مهم نیست کجا مینویسی اما …. ” برای آنان بنویس که با خواندنت خواندند و با گریستنت گریستند.
 و برای کسی بنویس که تا ابد فرصت نوشتن به او را داشته باشی“…
 
من باور دارم ، ایمان دارم به این گفته ات که” آنچه تمام میشود هیچگاه نبوده است
و آنچه آغاز میشود هرگز پایان نخواهد یافت
” من دانه دانه کلماتت را زیسته ام
 
همیشه خواهی بود.
 زندگی جز آموختن نیست
هرکجا هستی باش
یاد بگیر یاد بگیر تا تکراری نباشی
 
بدان زندگی گنجینهء پند است اگر نیاموزیم بی گمان به پندی برای دیگران تبدیل خواهیم شد.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 23:34  توسط گم گشته  | 

 

دلــم کـه تنــگ میشــه آواز بــاران هــم بـرام غمبـــار مـــیشه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 چــــون گـــــلی، بـــــا ریــــــشه

 

 از زمین دل من کند و ربود
 نیمی از روح مرا با خود برد


 نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز
 ساقه ای بودم پیچیده به آن قامت مهر


 ناتوان، نازک،ترد، تند بادی برخاست
 تکیه گاهم افتاد، برگ هایم پژمرد


بی تو ، آن هستی غمگین دیگر
 به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد؟


 روزها طی شد از تنهایی مالامال
 شب، همه غربت و تاریکی غم بود و خیال


 همه شب ، چهره لرزان تو بود
 کز فراسوی سپهر، گرم می آمد در آئینه اشک فرود


نقش روی تو ، درین چشمه پد یدارهنوز
  تو گذشتی و شب و روز گذشت


آن زمان ها،
به امیدی که تو، بر خواهی گشت

 

فریدون مشیری


 

 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19:50  توسط گم گشته 

 

 

 سهم من از بودن تو یه خاطره است همین و بس

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

یه درخـــت خشــــک و بی بـــرگ مــــیون کــویـــر داغ

توی ته مونده ذهنش نقش پر رنگ یه باغ

 

شا خه ی سبز خیالش سر به اسمون کشید

بر دوش اش همه پر شد ز اقاقی سفید

 

زیر سایه ی خیالی کم کمک چشماش و بست

دید دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست

 


اولی گفت :اگه بارون باز دوباره تو کویر

 دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر

 


دومی گفت : که قدیم ها یادمه کویر نبود

جنگل و پرنده بود و گذر و زلال رود

 


گفتن و از جا پریدند با یه دنیا خاطره

اون درخت اما هنوز هم تو کویر باوره

 

----------------------

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:37  توسط گم گشته  | 

 

 عافیت از غیر نصیب تو نیست

 
غیر تو ای خسته طبیب تونیست

 

 -----------------

حلقه های موج بینم نقش گیسویی کشم

 i see link of the wave of killin’ forgot her dubious background role

خنده های صبح بینم یاد رخساری کنم

Laughter of this morning i remember i face

گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا

It was a good fortune helped me sepulchers

عاشقی ها با سر زلف نگونساری کنم

Lover locks are with you I sepulchers

 

 ----------------------------

 

ما  نظراز خرقه پوشان بسته ایم


دل به مهر باده نوشان بسته ایم


جان بکوی می فروشان داده ایم


در به روی خود فروشان بسته ایم

 
بحر طوفان زا دل پر جوش ماست


دیده از دریای جوشان بسته ایم

 

رهی معیری 

 

------------------------------------ 

 

دلا شب ها نمی نالی به زاری


سر راحت به بالین می گذاری


تو صاحب درد بودی ناله سر کن

 
 خبر از درد بیدردی نداری


بنال ای دل که رنجت شادمانی است


بمیر ای دل که مرگت زندگانی است


 فریدون مشیری

 

Photobucket 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:26  توسط گم گشته 

 

دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود

برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود

 

**************

 

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

at the corner I love someone who has no home

کس جای در این منزل ویرانه ندارد

One of the house in ruins

دل را به کف هرکه دهم باز پس آرد

heart every tenth floor of flour

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

Anyone who does not tolerate maintenance mad

 

در حضور واژه های بی نفس



صدای تیک تیک ساعت را گوش کن



شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 

 

iedtbf8wnyf5goxj0gp.jpg 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 7:9  توسط گم گشته  | 

 

از زندگانیم............ گله دارد جوانیم

شرمنده ی جوانی .....از این زندگانیم

 

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

I don’t know why tonight’s my words have been wet

مثل آسمانی که امشب می بارد

Like divine tonight falls

و اینک باران

And now rain

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

on the edge of the window for drunk seat

و چشمانم را نوازش می دهد

and my eyes to kiss

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.

so that perhaps the moment of anguish I pass

 

----------------------------------

 

در امتداد نگاه تو


لحظه های انتظار شکسته می شود


و بغض تنهایی من


مغلوب وجود تو می شود.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 0:40  توسط گم گشته  | 
 

 

عشق تو را در سینه ام.......... با خون دل  پرورده ام

 

از بی وفایی های تو ..........در کوی جنون ره برده ام

 

------------------------------

 

صفای اشک و اهم داده ای عشق

 

دل دور از گناهم داده ای عشق

 

دو چشمونت یه شب آتیش به جون زد

 

خیال کردم پناهم داده ای عشق.

 

-------------------------

 

 تو که عشقو تو ویرو نی ندیدی

 

شب سر در گر یبونی ندیدی

 

نمی دونی چه دردی داره دوری

 

تو که رنگ پریشونی ندیدی

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:23  توسط گم گشته  | 

 

میلاد....حضرت فاطمه ی معصومه

(سلام الله عليها)

کریمه اهل بیت

که به روز دختر

آذین یافته است .......را

به تمامی خواهران عزیز

( دختر  خانم ها)

تبریک میگم.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 8:23  توسط گم گشته 

 

 

***************** 

 

با هر صدایی که میاد....فکر میکنم تو اومدی

With every sound like that. . . . i think you excited

تو بودی که به عشقمون....خنجر دلتنگی زدی

You have to love. . . . Daggar anguish

 

با هر نفس تازه میشه....اون همه خاطراتمون

With each new wore it. . . . That all our memories

حتی تو خوابم عادته....اینکه بگم پیشم بمون

Even you used to sleep. . . . That drop pleading to say

 

اما تو بی وفایی و.... درد منو نمی بینی

but your Vafaii and … . . . Not me pain nose

هر چی بگم پیشم بمون....تو پیش من نمی مونی

what to say every drop pleading. . . . you before i do not to

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

ای ستاره ها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید


ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته اید

 
آری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره میکنم

 
ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم


با دلی که بویی از وفا نبرده است
جور بیکرانه و بهانه خوشتر است


در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است


ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟


ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟


جام باده سر نگون و بسترم تهی
سر نهاده ام به روی نامه های او

 

زنده یاد:

فروغ........ فرخزاد


 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:8  توسط گم گشته  | 

 

 هركسي هم نفسم شددست آخر قفسم شد

منه ساده بخيالم كه همه كارو كسم شد

 

 

 دوباره دل هوای با تو بودن کرده

Air heart again being with you

نگو این دل دوری عشق تو باور کرده

Stop this distance believe love you

دل من خسته از این دست به دعا ها بردن

My heart tired of the prayer of

همه ی ارزو هام با رفتن تو مردن

All my Desideration with you going to die

 

******************

 

توی هفت تا اسمون..... تو تک ستاره ی منی

به خدا ناز دو چشمهاتو به دنیا نمی دم

حالا من یه ارزو دارم تو سینه

که دوباره چشم.... من تو را ببینه

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 23:32  توسط گم گشته 
 

 

فکر تاریکی و این ویرانی

 

بی خبر آمد تا با دل من

 

قصه ها ساز کند پنهانی

 

نیست رنگی که بگوید با من

 

اندکی صبر سحر نزدیک است

 

هر دم این بانگ بر آرم از دل :

 

وای این شب چقدر تاریک است

 
 
 
 
 
 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
 
 
 
شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد .
 
 
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 1:2  توسط گم گشته 

 

 

میخواستم بامدادان باران ببارد

سلام به تو ای عشق من(۲)

ذره ذره در درون سنگ ها جای بگیر

سلام بر تو ای ای مهین زیبای من.(۲)

و کبوتر شبانگاهی

ناز کنان بر روی ابر ها به پرواز اید

این دم سحرگاهان را بیشتر دوست دارم

باز پسین بار درود........وطنم.

 

از سروده های: 

احمد کایا

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:43  توسط گم گشته 

 

سادگی ام بوی نیلو فری  ایست

دیروز هایم....گم شده ی

کوچه های وجودم

حالا

امروز.....تنها

مشق زیستن میکنم

بدون عشق

شاید....

فردا..

فرصتی نباشد

نیلوفری شوم........

ای عشق.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

  وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها

 

     مثل همیشه حرف اول ام و اخر حر ف ام را با بقض میزنم

 

    عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم

 

        باشد برای روز مبادا

 

        اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

 

         ان روز هر چه باشد روزی شبیه (دیروز) ...روزی شبیه (فردا)

 

       روزی ......درست مثل همین روز های ماست.

 

      اما کسی چه میداند شاید (امروز) نیز روز مبادا باشد

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 1:58  توسط گم گشته 

 

سلام......

دوستا ی خوبم.....

هشتم...مهر ماه.........

روزیه .....که.........

......به دنیا ...اومدم.......

 

()()()()()()()()()()()()()

*********************

از همه عزیزانی....که تو این یه سال

منو تحمل کردند....

دست همه شون را میبوسم.

 

 دیگه....اینکه......همتون.....را دوست..........................دارم

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 18:53  توسط گم گشته 

 

 

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي

 
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

 
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه


ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه


ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون


فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم


رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني


گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست


عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه


تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم


وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير


حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه


زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه


تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

 

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 23:22  توسط گم گشته 
 

 

 ((فزت و رب الکعبه ))

 

بخدای کعبه  که رستگار شدم 

 

 

 

ایام ضربت خوردن و شهادت مولای موتقیان

  

امام پرهیزگاران و ستم دیدگان .

حضرت علی بن ابیطالب (ع) را بر

 

****************

 

 پیشگاه امام عصر و زمان (عج)

 

و رهبر عزیزمان آیت الله خامنه ای

 

و کلیله مردم شریف ایران

 و عموم شیعان جهان

 

و مریدان آن حضرت تسلیت عرض میکنیم.

 

 

 

جايگاه علي عليه السلام درهستي

 

معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا

اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من

درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.

يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه

و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.

 آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.

لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...

در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :

السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون

سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت.

روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.

فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)

پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده:   (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه  پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.

در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :

((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))

محبت علي عامل رسيدن به كمال

در دواير مختلف هستي،‌هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:

  حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ      (بحار ج 9 ص 401)

محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.

بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و  عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.

 

 مراسم لیا لی قدر شب بیست یکم

در حرم مطهرمولا علی علیه السلام  (نجف اشرف)

 

 

 

﴿ بسم الله الرحمن الرحیم
 

انا انزلناه فی لیلة القدر ﴿1﴾

ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم

 و ما ادریک ما لیلة القدر ﴿2﴾

تو شب قدر را چگونه شبی می‌دانی ؟

 لیلة القدر خیر من الف شهر ﴿3﴾

شب قدر از هزار ماه بهتر است

 تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر ﴿4﴾

در آن شب فرشتگان و روح (جبرئیل) ،

 به اذن خدا همه ی فرمان‌ها و سرنوشت‌ها را فرود می‌آورند

سلام هی حتی مطلع الفجر ﴿5﴾

آن شب تا سپیده دمان ، همه سلام است و سلامت

  

در توصیف لیالی قدر

 

 
 

رمضان، ماه نزول قرآن، ماه نزول «فرشته‏ها» و «روح‏» (1) بار ديگر از راه رسيد .

دوباره سفره ضيافت الهى گسترده شد و پرهيزكاران به مهمانى خدا دعوت شدند!

در اين ماه اگر تمامى اعضاء و جوارح روزه باشد؛ حتى خوابيدن و نفس كشيدن نيز عبادت و تسبيح

است . (2)

 ماه غلبه بر شيطان درون و بيرون و بى اعتنا شدن و بى توجهى به ظواهر فريبنده‏اى است

 كه كمترين توجه به آنان، نورانيت درون را خاموش مى‏كند! ... ماهى است كه در شب‏هاى قدر آن بايد،

« دفترچه بيمه‏» زندگى را به مُهر « تمديد اعتبار» امام زمان (عج) ممهور ساخت؛

زيرا در غير اين صورت، ديگر تحت پوشش ولايت نخواهيم بود!

«رمضان، ماهى است كه ابتدايش رحمت،

 ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم است‏.» (3)

اگر دل، در اين ماه، بهارى نشد؛ هميشه سال، پائيزى و سرد است .

سالكان، اين ماه را به رفع تكليف نمى‏گذرانند ...

آن جا كه مى‏توان با قطره اشكى در نيمه‏هاى شب، انبوه آتشى را خاموش كرد؛

آنجا كه فرشتگان، به نزديك ‏ترين مدار زمين رسيده‏اند؛آنجا كه شياطين در « بند» هستند؛

 آنجا كه درهاى جهنم بسته است، درهاى رحمت ‏باز؛

 و ... آنجا كه روزه سپر است از آتش! چرا غفلت؟! حال كه « اياما معدودات‏»،

 بهترين فرصت‏ براى تزكيه نفس و « لعلكم تتقون‏» (4) شدن است،

چرا كسالت و تنبلى؟! بايد از لحظه لحظه اين ماه استفاده كرد

 و از روزها و شب‏هايش بهره‏ها گرفت؛ تا موفق به دريافت « كارنامه قبولى‏» شد!

و بايد قدر شب‏هاى «قدر» را دانست؛ بخشنده مهربان منتظر است

تا « يا رب‏» بخشش خواهان را بشنود: شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند             

 گِرد در و بام دوست پرواز كنند هر جا كه درى بود، به شب مى‏بندند .

 الا در دوست را كه شب باز كنند و آنان كه عمر خود را صرف اطاعت از دستورات الهى كرده‏اند،

 به همه شب‏هاى ماه رمضان توجه دارند و مى‏گويند:

 هر شب، شب قدر است، اگر قدر بدانى! ...

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 20:45  توسط گم گشته  | 
 

دل من سخت شکست

 

 

 مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

 و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

 به من و عشق پاکی که پر از یاد تو بود

 و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت

تا ابد مال تو بود

تو برو ، برو تا راحت تر

 تکه های دل خود را آرام

سر هم بند زنم

 

**********

  

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

 تو مرا می فهمی

من تو را میخوانم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا میخوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

و تو هم میدانی

تا ابد در دل من می مانی ...

 

  

********************

  

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 8:36  توسط گم گشته  | 

 

 من کلبه ی خوشبختی تو را


روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد


وقشنگترین لحظه هایم رابه پای


ساده ترین دقایقت خواهم ریخت


تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند

 

 

 

 از من رمیده یی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

 
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم


رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم


دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم


یاد آر آن زن ‚ آن زن دیوانه را که خفت
یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز


لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز


لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه های شوق ترا گفت با نگاه


پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه


هر قصه ایی که ز عشق خواندی
به گوش او در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است


دردا دگر چه مانده از آن شب ‚ شب شگفت
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است


با آنکه رفته یی و مرا برده یی ز یاد
می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت


ای مرد ای فریب مجسم بیا که باز
بر سینه پر آتش خود می فشارمت...

 

برگرفته از: وبلاک

سپیده عشق

 

 


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 17:41  توسط گم گشته 

 

 

(( شهر الرمضان ...الذی انزل فیه القرآن))

 

 

پیـــــــشا پیـش

 

  حلول ماه مبارک رمضان را برحضرت امام عصر و زمان (عج)

 

  رهبر عزیز مان حضرت آیت الله خامنه ای

 

  و مردم شریف و مسلمان جمهوری اسلامی ایران

 

  و کلیه مسلمانان عزیز جهان اسلام

 

  تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

 

**************

 

 

 ندانم کنون با که سودا کنم
کجا جوشم و از چه پروا کنم



نه یاری که راه مروت روم
نه خصمی که باوی مدارا کنم



نه عشقی که دل را بدریا زنم
نه شوری که رو سوی صحرا کنم



نه برقم که اتش زنم خرمنی
نه ابرم که با گریه غوغا کنم



بسی قصه از من بماند بجای
اگر دفتر سینه را وا کنم



چنان ماندم از بزم هستی جدا
که از دور باید تماشا کنم



قیامت اگر کرد روزی قیام
من از عمر یکباره حاشا کنم



خدایا بعالم تو راضی مباش
کزین بیشتر من خدایا کنم

 

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 0:26  توسط گم گشته  | 

 

 

خيلي سخته چيزي كه تا ديشب بود يادگاري

 

صبح بلند شي ديگه دوسش نداري

 

خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي

 

بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي

 

خيلي سخته كه كسي كه اومد و كردت ديونه

 

هوساش وقتي تموم شد ديگه پيشت نمونه

 

خيلي سخته اگر عمري جادوي شعرت تموم شه

 

ببيني چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه

 

خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي

 

اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي

 

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه

 

بعد به تو بگه جشماش نميخواد ديگه تو رو ببينه

 

خيلي سخته جشماي تو واسه اون كسي خيس بشه

 

كه پيام داده نميخواد واسه تو ديكگه بنويسه

 

خيلي سخته كه منو تو هميشه با هم بمونيم

 

اونقده عاشق كه ندونن ديونه كدوم مونيم

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 6:7  توسط گم گشته  | 

 

 

 

 

حالا دیگر خوب می دانم،

 

آرزوی آمدنت را هم،مثل سکوت زلال چشمهایت،



به گور خیالهای محال خواهم برد،

 

اما دیگر به بیقراریه این دل وامانده،و دل



دله دیدارت
 مدیون نیستم،

 

من همه ی این سالها آمدم

 

واز همه سراغ



سادگیت را گرفتم،

 

اما دیگر تو نبودی،

 

تو انگار همراه آن خنده ی آخرین برای



همیشه رفتی به جایی که دیگر

 

دست خیال و خوابم حتی به گرد



نگاه هایت نرسید،

 

مهم نیست که دلت به هوای دیگری می تپد

 

مهم این



است که من تنهایم،

 

آنهم فقط به خاطر تو... .

 

***************

********

***

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 4:54  توسط گم گشته 

 

من به دور دستها می نگرم

 

به مرگ تدریجی خورشید

 

به غربت پرچین های باغ

 

و زمزمه رودخانه هایی که تنهایی ماهی ها را

 

در خود نهفته است

 

به جاده ای که در اندوه رفتن مچاله می شود

 

به تصور گیج مرداب

 

به اندوه بی رنگ پروانه

 

و انتظار فرسوده آسیاب های بادی

 

من احساس پرندگان مهاجر را می فهمم

 

می دانم کوچ سرآغاز تجربه های طولانی است

 

بر گرفته از .... وبلاک

سالهای بلند من بی تو

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 21:43  توسط گم گشته  | 

 

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان -- بهار بیست            www.bahar20.sub.ir

 

 

میلاد حضرت علی  (ع) و روز پدر......   تهنیت و مبـــارک باد

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 میلاد حضرت علی  (ع) و روز پدر......   تهنیت و مبـــارک باد

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

میلاد حضرت علی  (ع) و روز پدر......   تهنیت و مبـــارک باد

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

 

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين

 

درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

 

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ 

 

دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت

 

و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . 

 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم. 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 22:27  توسط گم گشته  | 

 

 

این چه عشقی ایست که در دل دارم

 

 

This any love is (kh) door heart gallows

 

 

من از این عشق چه حاصل دارم

 

 

I than this love any resultant gallows

 

 

می گریزی ز من و در طلبت

 

  

Flees (z) I and door demand

  

 

باز هم کوشش باطل دارم

 

 

Open too (kvshsh) invalid gallow s

 

 

باز لب های عطش کرده ی من

 

 

Open brinks thirst (krdh) he I

 

 

عشق سوزان تو را می جوید

 

 

Love you jumps

 

 

می تپد قلبم وبا هر تپشی

 

 

Beats counterfeit cholera any pulsatory

 

 

قصه عشق تو را میگوید

 

 

Story love you says

 

 

********

 

 

زنده یاد........فرخزاد

 

 

Live memory light (frkhzaad)

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 21:48  توسط گم گشته  | 

 

 

شــــــکوه انــــــدوه

 

 

(shkvh) sorrow

 

 

 

 

 

 

شادم که در شرار تو می سوزم

 

 

Glad (kh) door (shraar) you burns

 

 

شادم که در خیال تو می گریم

 

 

Glad (kh) door imagination you wine make up

 

 

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

 

 

Glad (kh) next collections you open this parade

 

 

در عشق بی زوال تو می گریم

 

 

Door love without decline you wine make up

 

 

****************

 

 

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

 

 

Assumption (kh) since (z) you (bgsstm)

 

 

دیگرمرا خیال تو در سر نیست

 

 

(dygr mraa) imagination you door head am not

 

 

اما چه گویمت که جز این آتش

 

 

But any say (kh) but this fire

 

 

بر جان من شراره دیگر نیست

 

 

 

Mainland life I (shraarh) next am not

 

 

*****************

 

 

زنده یاد فروغ فرخزاد

 

 

Live memory light (frkhzaad)

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 3:31  توسط گم گشته  | 

 

چی صدا کنم تو را......تو که از گل بهتری.

 

 

Teas sound (krdn) you ......You (kh) than clay advantage

 

 

کاش که بد بودی........عزیزم.........می شد از یادم بری

 

 

 kaash) (kh) bad were........Dear .........Become than memory mainland)

 

 

 

 

 

رفیق من سنگ صبور غم هام

 

 

 

Friend I boulder patient griefs

 

  

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

 

 

To (dydnm) come (kh) many alone

 

 

هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم

 

 

 Any (ky) damp (fhmh) any status gallows

 

 

چه دنیا ی رو به زوالی دارم

 

 

Any world he face to decline gallows

 

 

مجنونم و دل زده از خیلی ها

 

 

 

Mad and heart beaten than many

 

 

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

 

 

Many heart gloomy than many

 

 

نمونده از جونی هام نشونی

 

 

(nmvndh) than youths (nshvny)

 

 

پیر شدم پیر تو ای جونی

 

 

 

 Old became old you hey youths

 

 

....................................

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 1:26  توسط گم گشته  | 

 

 

 

ای قلم سوز لری ندا اثر یوخ



آشنادن منه بیر خبر یوخ........



گلدی بو جمعه داع گشتی الله......



فاطمه یوسف ینن خبر یوخ................



ینادی پروانه لر........شمعی سو ندی..........



ایر یلخ دان اورک ..............قانه دوندی..............



شعنی داع...رتبه داع...........بی بدل سن...................



هر گوزل دان......آقا ...................سن گوزل سن..................

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نثار..........اقای.....تمام.......عالم

 

اقا....امام.....عصر و زمان

 

حضرت مهدی

 

((عج))

 

 ()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

 

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

 

توان شناخت ز سوزی که در سخن است

 

 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط گم گشته  | 

 

 

 

 بي تو...

  

رو به روی من سرابه .. بخته من همیشه خوابه ..

 

تو دلم جای یه زخمه .. بی تو زندگیم عذابه

 

تویه این شهره سیاهی ..

 

می دونم تو بی گناهی ..

 

واسه ی من تا همیشه .. قشنگ ترین اشنباهی

 

حالا دیگه خوب می دونم .. به تو رسیدن محاله ..

 

برای گذشتن از من .. دل تو چه بی قراره

 

تو غرورمو شکستی .. دل به یکی دیگه بستی

 

حالا هر شب بی تو قلب من می گیره ...

 

من و تهدید می کنه بی تو میمیره

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:16  توسط گم گشته  | 

 

  

فقط عشقه...همیشه....که قدیمی نمیشه

 

 

اهای تویی که از من با هر رنگ و فریبی....

 

 

می خوای دل ببری باز...ولی با من غریبی....

 

 

اگه تو حقه بازی منم... دست تو خو ندم

 

 

یکی دیگه را تو قلبم ......به جای تو نشوند م

 

 

اگه عشق منی... چرا با دیگرونی

 

 

می خواهی بری برو..... چرا دل می سوزونی

 

 

ولی یه روز میای که... دیگه خیلی دیره

 

 

یکی دیگه تو قلبم.......... جای تورا می گیره

 

 

 

 

 

 

با تو هستم ای مسافر........ای به جاده تن سپرده

 

 

ای که دل تنگی غربت ....منواز یاد تو برده

 

 

با تو من چه کرده بودم....که چنین مرا شکستی

 

 

بی وداع و بی تفاوت.....سرد و بی صدا شکستی

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:55  توسط گم گشته  | 

 

  

گله میکنم از تو..... از تو که این همه بی رحمی

 

هزار بار مردم از عشقت....تو که هیچ وقت نمی فهمی

 

 

 

در کلبه خیالی ام......روبه روی آبشار،

 

دیده گانم

 

به اون دور دست ها رفته است.

 

 

آواز پرندگان؛

 

پرواز با شکوه....... احساس

 

و...صدای خوش آبشار

 

زنده بودنم

 

را به رویا برده است.

 

*********************

**************

*****

 

 

خیلی وقته این جا پرسه می زنم



جای رد پاتو من نیستی و بوسه می زنم



اگه حتی تو جوابمو ندی



من بازم با عکس تو حرف می زنم


 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:51  توسط گم گشته  | 

 

 

یه عاشق بی قایق تو دریا.... چشمهاشو می بنده تو رویا

 

 

 

 

 تو ی ساحل  روی شن ها.........قایقی به گل نشسته

 

 

یکی با چشمون گریون............گوشه ای تنها نشسته

 

تو چشهاش حلقه اشکه............توی قلبش غم دنیا

 

منتظر به راهی یاره.............تا بیاد امروز و فردا

 

باورش نمیشه...عشقو.............همه دنیاش زیر آبه

 

تنها مونده ...توی ساحل ...........تنهایی براش عذابه

 

 

 

 

خاطرات لب دریا ..........دیگه از یادش نمیره

 

همه دنیاش زیر اب و...........خودش هم به غم اسیره

 

دست بی رحم زمونه...........عشقشو برده به دریا

 

حالا از خودش می پرسه..........میادش آیا و آیا

 

 

 

عاشقی که تنها باشه توی دنیا ........نمی مونه

 

دل عاشقو شکستن.........شده کار این زمونه

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:23  توسط گم گشته 

 

تو را ان عاشق و رسوا که میدیدم ......نمی بینم

 

چنان سر مست و بی پروا که میدیدم...نمی بینم

 

 

  

عشق اگه روز ازل در دل دیوانه نبود

 

 

تا ابد زیر فلک ناله مستانه نبود

 

 

نرگس ساقی اگه مستی صد جام نداشت

 

 

توی این کوی و گذر این همه میخانه نبود

 

 

 

 

غمی غمناک

 شب سردی است و من افسرده

 

راه دوری است و پایی خسته

 

تیرگی هست و چراغی مرده

 

می کنم ٫ تنها ٫ از جاده عبور :

 

دور ماندند ز من آدم ها

 

سایه ای از سر دیوار گذشت ٫

 

غمی افزود مرا بر غم ها

 

 

فکر تاریکی و این ویرانی

 

بی خبر آمد تا با دل من

 

قصه ها ساز کند پنهانی

 

نیست رنگی که بگوید با من

 

اندکی صبر سحر نزدیک است

 

هر دم این بانگ بر آرم از دل :

 

وای این شب چقدر تاریک است !

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 13:26  توسط گم گشته 

 

 

با من غریبه گی نکن

 

 

 

 

 

 با خیال تو......... هنوز هم

مثل هر روز... و همیشه

 

هر شب ...حافظه من

 

پر تصویر.. تو میشه

 

+++++

+++

 

 با من غریبه گی نکن

با من که... درگیر توام

 

چشمهاتو..... از من بر ندار

 

من  مات ......... تصویر توام

 

 

 

توی این دنیا دلی خوش بودن اسونه

 

 

بهای عیش و مستی خیلی ارزونه......


 

یه روزی به  تو و عشق تو....دل بستم

 

 

 

وگرنه یار یک روزه فراونه


 

********* ***

 

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 10:39  توسط گم گشته 

 

 

توی اسمون دنیا

 

Click to view full size image

 

توی اسمون دنیاهر کسی ستاره داره

 

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره

 

 

()()()()()()()()()()()()()()()()

 

 

ای دل تنها ........چیه باز چشم انتظاری

 

باز یه لحظه یه دم اروم نداری

 

مثل زمستون.......توحسرت بهاری

 

 

Click to view full size image

  

بی تو برای شاعری . واژه خبر نمیشود


بغض دوباره دیدنت . از تو به در نمیشود


فکر رسیدن به تو . فکر رسیدن به من


از تو به خود رسیده ام . این که سفر نمیشود

 

دلم اگر به دست تو . به نیزه ای نشان شود


برای زخم نیزه ات . سینه سپر نمیشود


صبوری و تحملم . همیشه پشت شیشه ها

 

پنجره جز به بغض تو . ابری و تر نمیشود

 

***************

******

**

اونکه پیشش دل من گیره

 

اگه بدونه میزاره میره

 

اگه بدونه دیونه ام کرده

 

میره و دیگه بر نمی گرده

 

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:0  توسط گم گشته 
 

 

    پی چیده طوفان در وجودم

         

       

         

 

Click to view full size image

 

 

 

  ـــــــــ

 ـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتنـد

همه رفتند کسی دورو برم نیســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

چنین بی کس شدن در باورم نیســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

اگه این اخرا این عاقبت بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

به جز افسون هوایی در سرم نیســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

همه رفتند کسی با ما نمو نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدش

کسی خط دل ما را نخو نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدش

همه رفتند ولی این دل مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا را

همون که فکر نمی کردیـــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سو زو نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدش

عجب بالا و پا یین داره دنیـــــــــــــا

عجب این روزگــــــــــــــــــــــار

دل سرده با مـــــــــــــــــا

خیال کـــــــــــــــــردم

که این گوشـــــه

کنـــــــــــــاره

یکــــــــی

د ا ر  ه

هوای

کــار

مـا

ر ا

..

.

  

 

 

 

 من ام اون  گم شده شقایق..........در کوچه های خیال ام دنبال نرگس و پیچک های

        نیلوفر  ام.............. غافل از این که خود اسیر پیچک های نیلوفرام...........سرمست

              غرور جوانی گشته این اقاقی ها .................و غافل از این که.........فردا نوبت چیدن

                  است........کوچه خلوت و نسیم ملایمی .......در حال وزیدن است.......شاید فردا روز

                         شبنم و شقایق است....................................................................شهرام ن

 

 

Click to view full size image

 

 

           با غرور و با شتاب..............................در سینه نرم آب

 

 

            دیوانه می خزیدم.........................در غایت خودخواهی

 

 

            در انبوه  سیاهی...........................جز خود نمی شنیدم

 

 

            خروشان و بسته چشم.................با کو له باری از خشم

 

 

            می رفتم از خشم خود........................دنیا ویرانه سازم

 

 

            در دفتر زندگی..............................از خود افسانه سازم

          

        

  *،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،* 

      مخور غم گذشته

      

     مخور غم گذشته....گذشته ها گذشته...

هرگز به غصه خوردن گذشته بر نگشته .....

به فکر اینده باش دل شاد و سر زنده باش......

به انتظار طلعت خورشید تابنده باش.......

عمر کمه صفا کن....

گذشته را رها کن.....

اگه نباشه دریا.........

به قطره اکتفا کن.....................

قسمت تو همین بوده که بر سرت گذشته.............

نکن گلایه از فلک.....این کار سر نوشته.........

عمر کمه صفا کن... رنج و غم و رها کناگه نباشه دریا ......

به قطره اکتفا کن......

عمر گرا ن میگذرد  ....

خواهی نخواهی سعی بر آن کن نرود رو به تباهی......

مطلب دل را طلب از سوی خدا کن...........

زان که بود رحمت او لایتناهی.........................

 

   

  

    

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 18:31  توسط گم گشته 
 

    سرمـای  خـاطـــره

 

 

http://asadream.us

 

 

             

      به یا دت داغ بر دل می نشانم

 

 

 

                     ز دیده خون به دامن می فشانم

 

 

                                .....چو نی گر نالم از سوز جدایی

 

 

                                         ...نیستان را به آتش می گشانم

 

         

       

  وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها ...

       مثل همیشه حرف اول ام و اخر حر ف ام را با بقض میزنم.......

         عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم.........

              باشد برای روز مبادا .....................................................

                  اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست...........

 

 

          

           

                      ان روز هر چه باشد روزی شبیه (دیروز) ...روزی شبیه (فردا)..

                            روزی ......درست مثل همین روز های ماست..................

                                 اما کسی چه میداند شاید (امروز) نیز روز مبادا باشد.......

         

 

 

 

http://asadream.us
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:58  توسط گم گشته 
 

                     میتونی منو نبخشی

  

 

--------------------------------------------------------------------

میدونم روزگارت  پره از  گلای  وحشی

 

                                     من یه شاخه شکسته ام میتونی منو نبخشی

 

 

 

تو  یه  سایه  بون  امنی  واسه  بلبلای  عاشق

 

 

 

                                    منم اون  اسیر موجا  توی  حسرت  یه  قایق

 

 

 

          

           من گم را تو پیدا کن

 

 

کمی بامن مدا را کن  ...............  که خود را با تو بشناسم

 

من گم را تو پیدا کن...................من گم را تو پیدا کن

 

تو را از شهر جدا کردند.....................  تو از قصه اوردند

 

نمی شد با تو بر پا شم...................  نمی شد از تو بر گردم

 

کمی با من مدارا کن ....................  صبوری کن تحمل کن

 

من گم را تو پیدا کن................ من گم را تو پیدا کن  

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:10  توسط گم گشته 
 

 

تک سوار دلسوخته

 

 

 

 

 

 

تو همون  حس غریبی که همیشه با منی

 

 

تو بها نه هر عاشق واسه زنده مو ند نی

 

  

تو امید ا نتظاری تو دل هــا ی  نا  امیــد

 

 

 

واسه دیدن  ستاره تو شب هـای نا پدید

 

 

 

 

آهنگ مادر.......... از سامی یوسف برای شنیدن

 

 

کلیک کنید........

 

 

سامی یوسف

گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر

شد دل من جای غصه ها بی تو مادر

رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست